خرده‌عادت‌ها با یک مثال در پنج ثانیه!  یا “قانون یک ظرف  را بشور”

 

اگر اخیرا به کتابفروشی‌ها مراجعه کرده باشید و در بخش کتاب‌های خودیاری و انگیزشی نگاهی انداخته یا از مدیریت مجموعه سراغ کتاب‌های پر فروش را گرفته باشید؛ احتمالا، فهرست نیمه بلند و بالای کتاب‌های خرده عادت‌ها، عادت‌سازی، عادت‌های اتمی و چندین و چند عنوان جورواجور دیگر، باید برایتان خیلی آشنا باشد. حال چه یک یا چند یا همه این مجموعه‌ها را خوانده باشید؛ چه نخوانده باشید؛ مهم نیست.

مقصود من در این مقاله، اشاره به یک مثال ساده و بسیار جالب است که شاید بدون خواندن همه این کتاب‌ها، خیلی راحت‌الحلقوم‌وار، مفهوم خرده‌عادت را برای خودتان یا دوستتان در یک مثال جمع و جور توضیح دهید.

من خیلی دوست دارم نام مثالم را ” قانون یک ظرف را بشور ” بگذارم.

اندکی مقدمه

نخست باید درک درستی از مفهوم کمال‌گرایی منفی داشته باشیم. من در مقاله‌ای چند ماه پیش درباره آن، اینجا نوشته‌ام و اگر دوست داشتید؛ قبل از خواندن این مقاله، نگاهی به آن بیندازید.

تقریبا همه اجداد ما کمال‌گرایی را با خود حمل کرده و به ما رسانده‌اند. کمال‌گرای مثبت را کاری نداریم؛ اما می‌دانیم با مفهوم کمال‌گرایی منفی بسیاری مشکلات ایجاد می‌‌شوند.

من از آنجایی که در گذشته آدم بسیار شلخته‌ای بودم و پیدا کردن شارژر تلفن همراه در اتاق‌ شخصی‌ام مانند پیدا کردن کاه در انبار بود؛ خیلی از کمال‌گرایی منفی رنج بردم.

حالا دیگر باید بتوانید حدس بزنید که سینک آشپزخانه منزل شخصی من چه حالتی داشته است؟

من و هم‌خانه‌هایم که مانند من با افتخار کمال‌گرای منفی بودند؛ همگی به اتفاق، عقیده داشتیم که هر کس قصد شستن ظرف‌ها را داشته باشد؛ می‌بایستی، تمام آن کوه ظرف که مثلا از دورهمی‌های جمعه، در سینک سر به فلک کشیده است؛ را تا قاشق و چنگال آخر، یک نفس بشوید. 

حتی پس از مدتی کار به خشونت کلامی و فیزیکی با دوستان و هم‌خانه‌گان  هم کشیده شد و اسیر دور باطل اهمال‌کاری می‌شدیم.

پس از چندی،  قانون نوبتی کردن شستن ظرف‌ها  را با اکثریت آرا در مجلس قانون‌گذاری خانه، وضع کردیم؛ که هر هفته نوبت یک نفر باشد.

با همه این تفاسیر، باز هم مثلا روزی می‌رسید که شب‌نشینی جمعه به درازا می‌کشید. از طرفی، فردی که نوبتش بود؛ شنبه پرکاری داشت و این می‌شد که وی بخاطر خستگی با اهمال‌کاری، چندین متر دیگر را ( با ظرف‌های روز شنبه )  به ارتفاع قله‌ی کوه ظرف‌های نشسته می‌افزود و این کوه ظرف‌ها، گاه از قله همالایا نیز مرتفع‌تر می‌شد.

حالا وقتی دیگر بوی گند ظرف‌ها بلند می‌شد؛ یا کسی برای خوردن یک لیوان آب خوردن، لیوان تمیزی پیدا نمی‌کرد؛ از خشم نعره‌ای می‌کشید؛ که تمام چهارستون آپارتمان به لرزه می‌افتاد.

به ناچار و با احساس گناه و زجر، بایستی فرد مورد نظر که نوبتش بود و اهمال‌کاری کرده بود؛ ساعت‌ها سر و پا گاهی حتی تا ساعاتی پس از نیمه شب، ظرف‌ها را تا دانه آخر می‌شست.

اما داستان تازه از اینجا شروع شد:

این وضع مدت‌ها ادامه داشت و داستان بالا هر چند وقت یک بار برای یک نفر تکرار می‌شد تا اینکه …

ایده ” قانون یک ظرف را بشور ” به ذهن یکی از اهالی خانه خطور کرد و فرد کاشف در حالی که برهنه و عور و ارشمیدس‌گونه، از حمام بیرون آمد: به داخل پذیرایی پرید و نعره کشید:  یافتم … یافتم … 

این دوست اهمال‌کار چه یافت؟ 

همه هاج و واج او را می نگریستند و به ایشان عرض کردند که آیا چیزی زده است؟

دوست کاشف گفت: 

_ نه بخدا فقط یک فنجان اسپرسو دوبل زدم قبل حمام. همین الآن، یک قانون کشف کرده ام.

از دوستمان خواستیم برایمان توضیح دهد که حالا ایده جدید چیست و چه چیزی کشف کرده است. وقتی رفت و حوله‌اش را پوشید. به پای تخته وایت برد آویزان بر روی دیوار اتاق رفت و با ماژیک قانون جدید را برایمان نوشت.

پای تخته

” قانون یک ظرف را بشور ” به صورت ساده و ریاضی اینگونه نوشته می‌شود:✍︎

         ۱⍩۰= ♳ ◀︎☺︎▶︎ ℞

اول به نظرمان خیلی پیچیده‌تر از معادله مورفی برای رابطه گرانش و زمان در فیلم اینترسلار کریستوفر نولان، آمد.

اما او بعد از اینکه کلی اذیتمان کرد اذعان کرد که  واقعیت این معادله و قانون برای شستن ظرف‌ها این است: 

یک عدد یک بهتر و بزرگتر از صفر است.

بعد در حالی که همه اهالی خانه می‌خواستند به خاطر به ریشخند گرفته شدن توسط او به سوی او هجوم برده و وی را جرواجر کنند. فریاد کشید:

ـ نه جان مادرتان بخدا سرکارتون نزاشتم! الان بیشتر توضیح می‌دم.

وقتی خشم اهالی فروکش کرد؛ چنین ادامه داد: 

راستش من چندین کتاب خرده‌عادت‌ها را را در طی ماه‌های گذشته خوانده‌ام و این ایده یکهویی در زیر دوش حمام با الهام از آن کتاب‌‌‌‌ها به ذهنم رسید.

ببینید نمی‌خواهم آن کتاب‌ها را توضیح دهم اما حرف من خیلی ساده این است. اگر هر کدام از ما وقتی به آشپزخانه می‌رویم؛ حالا به هر دلیلی. میخواهیم آبی از داخل یخچال بخوریم. میوه‌ای برداریم. آب‌جوش برای چای بگذاریم.  یا حتی اصلا می‌رویم لامپ آن را خاموش کنیم. بیاییم و یک قانون ساده را رعایت کنیم.

به هر‌حال ما از کنار سینک ظرف‌شویی عبور می‌کنیم. بیاییم و به خودمان قول دهیم هر وقت وارد آشپزخانه شدیم حتی اگر مثلا شتاب داریم بیرون برویم. هنگامی که از کنار سینک رد شدیم؛ چه صد ظرف داخل سینک بود چه یک فنجان قهوه‌‌خوری یا یک قاشق مرباخوری کثیف. یک عدد ظرف بشوییم.

تمام فلسفه قانون خرده‌عادت‌ها همین است. که از خرده‌ترین حالت ممکن شروع کنیم.

بیاییم و با این فکر اشتباه که هر وقت خواست کسی ظرف بشوید؛ بایستی همه آنها را بشوید و این کمال‌گرایی منفی بجنگیم.

یکی از دوستان باز نعره کشید که: 

ـ برو خودتو مسخره کن! مگه میشه؟ ظرف‌ها کلی باشن؛ یک دونه قاشق شستن من هیچ اتفاقی نمیفته.

دوست ما دوباره با حالتی ژاپنی و تعظیم کنان از ما خواست: 

ـ جان من، من بمیرم، بچه‌ها بخاطر رفاقت چندین و چند ساله‌مان. بیایید و این بار حرف مرا گوش دهید. خواهش دارم از شما که یک هفته و فقط یک هفته به این قانون متعهد شویم و به هم قول مردانه بدهیم که رعایت کنیم. اگر بعد از یک هفته مشکل نظافت ظروف حل نشد. هر بلایی خواستید سر من بیاورید.

کلاغه به خونش رسید

بالاخره با ریش‌گرو گذاشتن بزرگ جمع موافقت شد.  بعد از همان یک هفته، بچه‌ها به این “قانون یک ظرف را بشور” عادت کردند و جالب اینکه، دیگر هرگز قله دماوند ظرف‌های کثیف درون سینک مشاهده نشد  و همسایگان آپارتمان دیگر هیچ‌گاه صدای آن نعره‌های خشم را از خانه ما نشنیدند!

حالا بعد از یک فصل بهار، شستن ظرف‌ها به یک فعالیت لذت بخش تبدیل شده بود. و هرکس وارد آشپزخانه می‌شد یک ظرف و گاهی چند ظرف و حتی گاهی وقتی که نوبتش نبود و کیفش کوک بود؛ با پخش موسیقی شاد و فرح‌بخش شماعی‌زاده با شاه‌بیت: 

هنگام شنا  مثل یه دست و پا چلفتی

بپا به سمت دهن کوسه نیفتی!

همه ظرف‌ها را می‌شست و مشکل و دعوای شستن ظرف‌ها به مدد ایده‌ای برگرفته از مجموعه کتاب های خرده عادت‌ها، برای همیشه از خانه ما رخت برکشید.